تبليغاتX
خسروانی
86/10/19

اعتراضیه ای از سوی استاد مضراب نمکی

چند وقته از گوشه و کنار می شنفم که می گن موسیقی ایرانی غم انگیزه و از اینجور حرفا. آخه به چه زبونی بگم، این موسیقی غمگین نیست. اگه غمگین شنیده می شه، به خاطر اینه که از آلات موسیقی استفاده می کنن. می دونید که بهترین صدا، صدای طبیعیه. هم گوش نوازه و هم حلال. اتفاقاً موسیقی طبیعی خیلی هم شاد و فرح بخشه. غمگینی و غم انگیزی مال تار و سه تار و کمانچه و تنبکه! اگه قبول ندارین به این نمونه منحصر به فرد نیگاه کنین و حظ ببرین.

 مشنگ

موسیقی شاد بدون ساز را ببینین و بشنفین

 

ببینین چقدر شادی آوره. طرف فقط با اتکا به قوای بدنیه و لوازم ابتدایی زندگی مثل سطل ماست و غیره تولید موسیقی می کنه. همه اش هم شاده. یه جو غم توش پیدا نمی شه. یعنی چی که هر کی یه ساز به دست می گیره و دل خلق الله را به درد می آره؟ مگه تو این مملکت غم و غصه کمه که ساز می زنین؟ تازه دشمن تراشی هم می کنین. یه عده می گن حرومه. یه عده می گن حلاله. یه عده هم موندن توش که بالاخره حلاله یا حرومه! خدا را خوش نمی آد. وقتی بدون ساز می شه دلا را شاد کرد، واسه چی ساز کوک می کنین و آهنگ غم تحویل می دین؟ مگه ملت به شما مطرب جماعت بدهکارن؟ اگه هموطنتونو قبول ندارین، از این هنرمند افغانی یاد بگیرین که با الگوبرداری درست از هنر ایران زمین جماعتی را به وجد می آره.

 

الگو برداری یه افغانی از هنرمندای وطنی را ببینین 

 

 

هوشنگ سامانی

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/10/19

پیشگویی های استاد مضراب نمکی

 

ارکستر سگانه

یک ارکستر منحصر به فرد موفق شد در جدول اجراهای یکصد و بیست و سومین جشنواره موسیقی کشور جایی برای خود پیدا کند. علی رغم آنکه محمد علی میر احمدی معاون موسیقی وزارت فرهنگ و هنر در کنفرانس مطبوعاتی اش گفته بود از حضور گروه های موسیقی فوق آوانگارد در جشنواره 123 ام جلوگیری خواهد شد، ارکستر "سگانه" به رهبری پدرام سگوویان توانست با دور زدن کل جشنواره، در این رویداد مهم موسیقایی منطقه خاورمیانه شرکت کند. وی در گفت و گویی کوتاه با خبرگزاری های داخلی و خارجی گفت: جوانان ما هیچ کم از گروه های آوانگارد خارجی ندارند. زیرا با استفاده از افکت های سگی و گربه ای موفق شدند موسیقی ایران را چند گام به جلو ببرند!! او همچنین یادآور شد پدران ما در یکصد سال گذشته تلاش هایی برای رسیدن به قله های بلند موسیقی آوانگارد انجام دادند ولی متأسفانه با مقاومت سرسختانه گروه های متحجر روبرو شدند و نتیجه نگرفتند.

 

ارکستر سگانه

بخش کوتاهی از اجرای ارکستر سگانه را بشنوید

 

پدرام سگوویان چیدمان گروه جدید الخلقه خود را ترکیبی از صداهای باس، تنور، آلتو و سوپرانو عنوان کرد و افزود: در بخش سوپرانو ناچار شدیم از چند گربه هم استفاده کنیم و این کار باعث رنگ آمیزی جالب کارمان شد. به این صورت که منطقه صوتی باس و تنور را به سگ ها دادیم و بخش آلتو را هم به طور مشترک توسط سگ و گربه پر کردیم. بخش سوپرانو نیز به طور کلی توسط گربه ها اجرا می شود.

 ارکستر سگانه

گفتنی است ارکستر سگانه روزهای یکم و دوم دی ماه سال جاری در فضای باز تئاتر شهر –جنب ایستگاه مترو- کنسرت خواهد داشت. همچنین قرار است روز پنجم دی ماه در کنار سی و سه پل اصفهان برنامه دیگری را به مردم هنر دوست اصفهان تقدیم کنند. البته این اجرا قطعی نیست. زیرا گروه های سنت گرای شهر اعلام کرده اند روز اجرا به صورت کفن پوش در کنار زاینده رود حاضر می شوند تا از حیثیت هنری اصفهان دفاع کنند. اداره فرهنگ و هنر این شهر تاریخی نیز خبر از لغو احتمالی کنسرت داده است.

 

هوشنگ سامسنی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/22

پیشگویی های استاد مضراب نمکی

 

نشست هفت روزه پنجاهمین سال تغییر سیستم موسیقی ایرانی از فرم دستگاهی به "منی" با حضور جمعی از موسیقیدانان شاخه های مختلف موسیقی و همچنین مدیران عالی رتبه فرهنگی و هنری کشور در تالار 20 هزاری نفر تپه های عباس آباد تهران آغاز به کار کرد. در این نشست پر شور که از دو سال! قبل برنامه ریزی شده بود، معاون موسیقی وزارت فرهنگ و هنر ضمن تبریک به حاضران اظهار داشت: اجداد ما در یکصد سال گذشته تنها با هفت دستگاه موسیقی سر و کار داشتند و پیوسته از تکرار مکررات گله می کردند. اما جوانان برومند این دیار نشان دادند، در نوآوری و خلاقیت یگانه اند و نتیجه آن شد که اینک در سال 1486 خورشیدی ما به جای هفت دستگاه قدیم موسیقی ایرانی، هفتاد "من" موسیقی داریم!

این مقام عالی رتبه هنری ضمن اشاره به فداکاری های برخی چهره های پیشرو در یکصد سال گذشته گفت: آن زمان سیطره سیستم دستگاهی به حدی قوی بود که وقتی یک عده جوان جویای نام، پا را از چارچوب ها بیرون نهادند و سعی کردند طرحی نو در اندازند، با مخالفت های شدید سنت گرایان روبرو شدند. صداهای به ظاهر ناهنجار و تولید صدای حیوانات در حین اجرای موسیقی، در آن تاریخ عمل زشتی به حساب می آمد ولی خوشبحتانه گذر زمان ثابت کرد که اینها یک نوآوری متهورانه بودند و اینک ما در سیستم "هفتاد من" موسیقی کشور انواع صداهای انسانی و غیر انسانی را، فراوان می شنویم و لذت می بریم! پس از سخنرانی معاون موسیقی وزارت فرهنگ و هنر به پاس خلاقیت های نسل پیشین در ایجاد سیستم جدید موسیقی کشور، یکی از آهنگ های صد سال پیش برای حاضران پخش گردید.

 

بخش کوتاهی از این قطعه را بشنوید

 

در ادامه مراسم نوبت به هنرنمایی گروه های مختلف موسیقی رسید. بر اساس برنامه ریزی قبلی، هفتاد گروه موسیقی از سرتاسر کشور در این گردهمایی بزرگ شرکت داشتند و مقرر شده بود که هر یک از گروه ها، موسیقی خود را در یک "من" مشخص اجرا کنند تا در پایان مراسم هفت روزه، حق هفتاد"من" موسیقی کشور ادا شده باشد!

بنابر گزارش های واصله در اولین روز اجرا، یک گروه حرفه ای از شهر سنندج موسیقی خود را در قالب "من سیزدهم" تحت عنوان "جز هوره خوانی" ارائه کردند که تلفیق زیبایی از آواز باستانی هوره و موسیقی جز (Jazz) بود. پس از ایشان گروه دیگری از تهران یک نوع موسیقی تحت عنوان "شور سگی" را در قالب "من بیست و چهارم" اجرا کردند. خواننده این گروه فوق حرفه ای، در فضای فواصل شور (همان دستگاه قدیم) صدای سگ را با چنان مهارتی بازخوانی کرد که گویی این دو فضای موسیقایی!! از ابتدای خلقت با هم بودند. گروه دیگری از اصفهان با استفاده از فضای ابوعطای قدیم و صدای قورباغه، شور زایدالوصفی را در تالار 20 هزار نفر بر پا کردند. این موسیقی که در قالب "من چهل و سوم" از سیستم هفتاد من موسیقی ایرانی اجرا می شد، به دفعات از سوی شنوندگان بازشنوایی شد.

 

اجرای "راک" های متنوع موسیقی هفتاد منی، بخش دیگری از جلوه های نوین این موسیقی فوق جهانی! بود. سرپرست یکی از گروه های شیرازی پیش از اجرای برنامه حیرت آور خود، روبروی حاضران قرار گرفت و گفت: در یکصد سال پیش وقتی اسم راک می آمد، همه ذهنشان به موسیقی غرب معطوف می شد، در حالیکه خود ما هم انواع راک داشتیم ولی تا کنون مورد توجه نبودند! اینک شما می توانید تلفیق جذابی از راک های غربی و راک های خودمان را بشنوید. پس از سخنان این هنرمند، ناگهان تالار 20 هزار نفری یکباره به هوا رفت. با اجرای "من پنجاه و یکم" که تلفیق راک هندی، راک عبدا... و راک هوی متال بود، حجت بر همگان تمام شد که موسیقی ایرانی یک موسیقی فوق جهانی است!

این گزارش حاکی است در روزهای بعد، گروه های دیگری از هنرمندان کشورمان با هنرنمایی منحصر به فرد خود، چشمان بسیاری را خیره کردند. از جمله برنامه های جالب می توان به تلفیق صدای اره برقی با آوازی افشاری قدیم اشاره کرد که در لابلای آن صدای شکستن شیشه هم به گوش می رسید. این برنامه منحصر به فرد تحت عنوان "من شصت و ششم" اجرا گردید. آخرین برنامه، اجرای موسیقی در "من هفتادم" بود که از نظر اجرایی در یکصد سال گذشته کاملاً بی نظیر بود زیرا خواننده گروه با بهره گیری از تکنیک "فشار بیضوی" خروشی جان افزا و شور زایدالوصفی در میان حاضران تالار 20 هزار نفری ایجاد کرد! گفتنی است در هنگام استفاده از این تکنیک استثنایی، برای رعایت هنجارهای اجتماعی، نیم تنه پایین خواننده در پشت پرده پنهان می شود و کمک خواننده!  بدور از دید حاضران، کاری می کند تا حد اکثر قدرت حنجره ایجاد شود!!

با اجرای این برنامه عملاً جشن "هفتاد من موسیقی ایرانی" پایان یافت ولی پیش از آنکه قطعنامه ی پایانی به تصویب حاضران برسد، به درخواست وزیر فرهنگ و هنر افغانستان که به منظور شرکت در جشن پنجاهمین سال تغییر سیستم موسیقی ایرانی، به کشورمان آمده بود، یک هنرمند میهمان از کشور متبوعش در محوطه تالار به اجرای برنامه ای منحصر به فرد پرداخت.

 

به تصاویری از هنرنمایی این هنرمند افغانی نگاه کنید

 

پس از آن، وزیر فرهنگ و هنر افغانستان از مقامات فرهنگی کشورمان درخواست کرد تا این نوع موسیقی را هم به عنوان "من هفتاد و یکم" در سیستم جدید موسیقی ایرانی ثبت نمایند که این درخواست با مخالفت ایرانیان روبرو شد. در یکی از بند های قطعنامه پایانی آمده بود: شورای سیاستگزاری موسیقی کشور، سیستم "هفتاد من موسیقی ایرانی" را قطعی می داند و اجازه نخواهد داد "من" دیگری به آن افزوده شود چون که ترکیب "هفتاد من" خیلی با مسمی است و هر ایرانی فرهنگ دوست را به یاد مثنوی هفتاد من می اندازد!!!

 

هوشنگ سامانی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/22

پیشگویی های استاد مضراب نمکی

 

به دنبال دستگیری 46 نفر از جوانان ایرانی در شهر هرات، وزارت اتباع بیگانه افغانستان! طی نامه ای به سفیر ایران در کابل خواستار جلوگیری از ورود غیرقانونی هنرجویان ایرانی به خاک کشور متبوعش شد. در این نامه همچنین تأکید شده است که هنرجویان ایرانی برای تحصیل در کنسرواتوار کابل هیچ مشکلی ندارند، منتهی باید از صافی وزارت فرهنگ و هنر افغانستان بگذرند! تا اجازه داده شود در این کشور به یادگیری فنون موسیقاریه بپردازند. در غیر این صورت از ورود آنان جلوگیری خواهد شد.

در همین خصوص خانم نزاکت محمد نظر، وزیر فرهنگ و هنر افغانستان ضمن اظهار تأسف از این موضوع، گفت: ما شرایط فرهنگی و هنری همسایگان ایرانی مان را خوب درک می کنیم و به همین دلیل تصمیم گرفتیم به ایرانیان علاقه مند موسیقار اجازه دهیم در کنسرواتوار کابل تحصیل کنند. اما متأسفانه عده ای از کارگران ایرانی که موفق به کسب ویزای کار در افغانستان نشده اند، اخیراً تحت عنوان هنرجو سر از کابل درآوردند!! در نتیجه مرزبانی ما در مرز تایباد ناچار است سخت گیری های بیشتری به عمل آورد.

 وزیر فرهنگ و هنر افغانستان

وزیر فرهنگ و هنر افغانستان همچنین تأکید کرد: ما هیچ تضمینی برای آموزش موسیقی فاخر به هنرجویان ایرانی نمی دهیم. زیرا این نوع موسیقی که از یکصد سال گذشته در ایران طرح گردیده است، همچنان در مرحله تدوین و تشریح و از این جور چیزهاست و ما چیزی از آن نمی دانیم. آنچه از عهده ما بر می آید، آموزش انواع موسیقی غیر فاخر و تا اندازه ای نیمه فاخر است که خوشبختانه مورد توجه ایرانیان هنر دوست قرار گرفته است.

از سوی دیگر گلبدین محمد عبدالستار استاد هارمونی و کنترپوانتیک موسیقار فولکلور افغانستان! ضمن اظهار ناخرسندی از وضعیت هنرجویان ایرانی کنسرواتوار کابل گفت: گوش ایرانی ها به واسطه تأکید زیاد روی موسیقی هنری غرب، به شدت علمی!! شده است و نمی توانند ترکیبات صوتی جدید موسیقار پیشرفته و فوق فولکلور افغانستان را درک کنند. در نتیجه ما به محض ورود هنرجویان ایرانی، ابتدا ایشان را به مدت یک ماه در محیطی بسته تحت آموزش های خاص قرار می دهیم و به اصطلاح قرنطینه می کنیم تا گوش هایشان آداپته شود. پس از آن نخستین درس های موسیقی غیر علمی و فوق پیشرفته فولکلور شرقی به مرکزیت کابل را آموزش می دهیم.

گلبدین محمد عبدالستار  همچنین اضافه کرد: متأسفانه مدارک دانشگاهی و هنرستانی هنرجویان ایرانی برای ما قابل قبول نیست و بارها از ایشان خواسته ایم کاغذ اضافه با خود به اینجا نیاورند. چون که فقط اسباب زحمت مستخدمین کنسرواتوار را فراهم می کنند! اما کو گوش شنوا؟!

 

هوشنگ سامانی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/22

پای درس استاد مضراب نمکی

 

یک روز خدمت استاد مضراب نمکی رسیدیم تا مقداری سازشناسی یادمان بدهد. ولی استاد با این موضوع مخالفت کردند و فرمودند: به اندازه کافی در خصوص سازهای ایرانی و غیر ایرانی کتاب و مقاله چاپ شده و نیازی به بازگویی آنها نیست. اما از آنجا که استاد به ما لطف بسیار داشتند، خود پیشهاد کردند بحث جدید روانشناسی سازهای ایرانی را پیگیری کنیم و این مختصر که می خوانید حاصل تتبعات و توجهات آن استاد بی بدیل علوم موزیکولوجیه است.

 تار

تار: معمولاً آدم های قلدر و پر ابهت و قد بلند و قوی هیکل سراغ این ساز می روند. صدایی پر صلابت دارد و نوازنده هایش نیز خود به خود چنین ویژگی را پیدا می کنند. تار در یک گروه ممکن است صدای دیگر سازها را بخورد و همین طور نوازنده آن نیز ممکن است به سایر همکارانش توپ و تشر برود که چرا درست ساز نمی زنی. تار زن حتی به خودش حق می دهد که سطح نوازندگی نوازندگان سایر سازها را مورد ارزیابی قرار دهد. اصولاً واژه تار زدن حکایت از نوعی خشونت پنهان می کند. معمولاً می گویند فلانی تار می زند و یا  تار را می زند! ببینید در این حرفه بحث زدن همیشه داغ است!! لطفاً مواظب باشید.

 

سه تار: این ساز خیلی با خودش رو راست نیست. اول اینکه نامش حکایت از سه عدد تار می کند در حالیکه چهار تا دارد. از این بدتر می گویند سه تار برای یک نفر کم و برای دو نفر زیاد است. یک و نیم نفر هم که امکان وجود ندارد. بنابراین معلوم نیست چند نفر به چند نفر!! از اینها گذشته چون قیمت آن نسبتاً ارزان است و یاد گرفتنش مثل نی، خیلی سخت هم نیست، در نتیجه هر ننه قمری سه تار می سازد یا سه تار می نوازد و یا سه تار درس می دهد. خلاصه نوازنده هردمبیل سه تار زیاد است. از جمله خود بنده که استاد مضراب نمکی باشم بدین آفت گرفتارم! خدا عاقبت همه سه تار نوازان و سه تار سازان و سه تار سوزان را ختم به خیر کند!

 

سنتور: این ساز 72 سیم دارد که بیشتر اوقات با هم کوک نیستند. در نتیجه نوازنده اش نیز غالب اوقات کوک نیست! گاهی گرم و صمیمی و گاهی منزوی و گوشه گیر و گاهی نیز خیلی خشن. سنتور از اصلی ترین مشخصه معماری ایرانی یعنی خطوط منحنی کم بهره است و تا دلت بخواهد گوشه های تیز دارد. به همین دلیل صدای تیزی هم دارد، حتی اگر مضراب هایش را نمدمالی کنند. البته تقصیر شکل ذوزنقه است نه خود سنتور. به هر حال سازی بی قرار و پر جنب و جوش است. نوازندگانش نیز غالباً اینگونه اند. معمولاً آهنگسازهای پرکار نوازنده سنتورند. هم تند تند می سازند و هم تند تند اجرا می کنند!

 تنبک

تنبک: اساس نواختن این ساز بر کوبش استوار است. یعنی نوازنده مرتب بر سر پوست بیچاره می کوبد تا شاید به جایی برسد. در نتیجه روحیه کوبش نوازنده تقویت می شود و معمولاً دوست دارد دیگران را همچون ساز خود بکوبد! گاهی نیز خود نوازنده سرنوشتی مانند پوست تنبک پیدا می کند. یعنی همه او را می کوبند! تنبک بنا به دلایل تاریخی یک ساز تحقیر شده است و حتی در کارهای گروهی نیز توسط سایر نوازندگان به مقدار کوچولویی  دست کم گرفته می شود. تنبک هر چقدر هم سر و صدا بکند، دست آخر گل را به پای ساز های ملودیک می ریزند. پس یک خرده حسابی همیشه بین این ساز و دیگر سازها وجود دارد. مردم عامی هم اگر بخواهند یکی را تحقیر کنند، می گویند فلامی دمبکی است. خلاصه مطلب این ساز آخر و عاقبت خوبی ندارد. بیچاره نوازنده هایش هم معمولاً اینطوری اند! ما هم که غیر از دعا کاری از دستمان بر نمی آید:

 

خدایا مطربان را انگبین ده

 

برای ضرب دستی آهنین ده

 

کمانچه: بر خلاف تار که حتماً باید بزنیم تا صدایش در بیاید، کمانچه روحی لطیف دارد و باید نازش را کشید تا خوش صدا بدهد. برای همین است  می گویند کمانچه کش و نمی گویند کمانچه زن! اگر به روحیات نوازندگان این ساز هم نظری داشته باشید، می بینید که اصولاً آدم های نازی هستند و کمتر به همکارانشان گیر می دهند. حال و هوای نوازندگان این ساز مثل خود کمانچه است. یعنی تا نازشان را نکشی برنامه ای اجرا نمی کنند! اما وقتی هم اجرا بکنند، خوب می زنند... ببخشید خوب می نوازند. (آخه قرار نبود کمانچه را بزنند)

 

نی: این ساز بر خلاف هیکل نحیف اش، خیلی جاه طلب است و  به سختی هم با سایر نوازندگان گروه جفت می شود. در ضمن هیچ ارکستری نمی تواند صدای آن را خفه کند. نوازنده نی نیز اینگونه است و خیلی سخت با بقیه راه می آید. برای مثال ملاحظه کنید که خیلی از گروه های مطرح ایرانی در حال حاضر نی نواز ندارند. در بد قلقی این ساز همین بس که حتی با خودش هم مشکل دارد! تا حالا دیدید دو تا نی توی یک گروه بنوازند؟ البته من دیدم ولی خیلی کم. این ساز به اتکای شعر معروف مولانا که می گوید: بشنو از نی چون حکایت می کند، خیلی مغرور شده و بیچاره نوازنده اش هم مجبور است گاهی با سازش کنار بیاید! چه کند باباجان؟ روزگاره دیگه!

 عود

عود: می گویند اصل این ساز ایرانی بوده، بعد عربی شده و رفته تا اندولس و حالا دوباره ایرانی شده است. برای همین دو سه چهار پنج شش تا اسم دارد. عده ای به آن عود می گویند و می نوازند، عده ای بربط خطابش می کنند و می نوازند و عده ای هم اصولاً چیزی به آن نمی گویند، فقط می زنند و یا می نوازند. اروپایی ها هم می گویند "لوت" ولی نمی دانم دقیقاً چه بلایی سرش می آورند. اگر منظور از لوت همان لات خودمان باشد که واویلاست!

 قانون

قانون: بیشتر اوقات نام این ساز را با قانون اساسی و خانواده محترمه اشتباه می گیرند. مورخان می گویند این ساز در اصل ایرانی بوده و چند قرن از منزل فرار کرده و حالا دوباره به منزل مادری برگشته است. تصور کنید اگه یه دختر از منزل فرار کنه، چی می شه. آیا به این راحتی می تونه برگرده؟ خلاصه معلومه که در این مملکت قانون درست حسابی وجود نداره. اگه بود که صداش به گوش همه می رسید. در ضمن معلوم نیست روی چه حسابی این ساز را با اتومبیل پراید و سیگار مور مقایسه می کنند. حالا اگر به ضرورت روزگار همه قریب به اتفاق نوازندگان قانون از جنس زن درآمده اند، دلیل نمی شود گه بگویند قانون سازی زنانه است. البته هنگام نوازندگی گاهی مثل زن ها شلوغ می کند. وقتی گلیساندو روی این ساز می کشند، آدم یاد حمام زنانه می افتد. جسارتاً بنده تا کنون حمام زنانه هم نرفتم. فقط شنیدم. به قول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن!؟

 سرنا

سرنا: خیلی جیغ می کشد. انگار ارث پدرش را می خواهد. هیچ وقت هم با ساز دیگری کوک نیست. از این نظر درست مثل ایرانی هاست که هیچ وقت با هم جفت و جور نیستند. هر کس ساز خودش را می زند. شنیدی می گویند فلانی سرنا را از سر گشادش می زند؟ نه اینکه بلد نیست چطور باید بزند. بل به خاطر این است تا نشان بدهد من با شما فرق دارم. یعنی همون که گفتم، هر کی می خواد ساز خودش را بزنه! ولی برای اینکه کم لطفی نشه من یکبار دو نوازنده سرنا اهل ری را دیدم که با هم می نواختند و انصافاً هم جفت و جور بودند. بر همین اساس فکر می کنم آنها احتمالاً ایرانی نبوده اند وگرنه دلیلی ندارد اینقدر با هم کوک بشوند! شاهد هم دارم. جناب آقای حسین حمیدی که در نواختن انواع سازهای بادی و غیر بادی و وحشی و نیمه وحشی ایران تخصص دارند، آنجا بودند.

 

دهل: بیشتر از آنکه مایه داشته باشد، سر و صدا می کند. برای همین است که می گویند صدای دهل از دور خوش است. راستی تازه یادم آمد. دهل که اصلاً ساز ایرانی نیست! یعنی ببخشید ایرانی هست ولی ساز نیست!! پس با اجازه مرخصیم...

 

هوشنگ سامانی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/22

گفت و گو با استاد مضراب نمکی

 

 

استاد! همانگونه که مستحضرید امروزه پدیده ای به نام موسیقی تلفیقی مثل قارچ از زمین بالا آمده و همه جا را گرفته است، برای مثال همنوازی تار و تومبا و ساکسیفون و سیتار و بالابان. بفرمایید از نظر شما این یعنی چه؟

یعنی مرکز بین المللی گفت و گوی تمدن ها!

 

این گفت و گو چگونه ممکن است بین فرهنگ های عجیب و غریب و متفاوت از هم رخ بدهد؟

ببین عزیزم! دوره، ‌دوره‌ای است كه ناممكن‌ها، ممكن و نادیده‌ها، دیده می‌شود. عصر ظهور و بروز پدیده‌هایی است كه در گذشته نه‌چندان دور، عجیب و غریب می‌نمودند. اگر تا دیروز مولانا با شنیدن صدای سحرانگیز نی، مثنوی معروف‌اش را آن‌گونه آغاز كرد، امروز به مدد همین اتفاقات عجیب و غریب، خود بنده هم  با دیدن كنسرت موسیقی های طلفیقی و طنزیمی به ذوق آمدم و چنین سرودم:

بشنو از نی، «راك» حكایت می‌كند       وز جدایی، كی شكایت می‌كندگر به تلفیق نوا، گیتار و نی در هم شدند  غم مخور اینها دگر «جَز ـ پاپ» روایت می‌كنند

 

استاد! متأسفانه ما در کشورمان موسیقی ظنز نداریم. به نظر شما چه باید کرد؟

کاری نداره. یه سه تار بدید دست برو بچه های مجله گل آقا تا برایتان سمفونی بزنند!!

 

در این خصوص آیا جشنواره موسیقی فجر می تواند کاری از پیش ببرد؟

تا کنون خیلی زحمت کشیده اند. دستشان درد نکند.

 

صدا و سیما چطور؟

خشک سیمی، خشک چوبی، خشک پوست

پس کی این سیما نشانش می دهد بر ما و دوست

 

البته در این خصوص قدم هایی برداشته اند. منتهی به یک باره نمی شود که سازها را نشان بدهند.

تا کی به تمنای دو مضراب شبانه

با هفت شبکه ناله کنیم چنگ و چغانه

 

استاد مضراب نمکی! اخیراً شایع شده است شما با موسیقی مشکل دارید.

نخیر آقا! ما با موسیقی مشکل نداریم، با موسیقیدان مشکل داریم.

 

مطمئن هستید؟

نه! ببخشید، عوضی گفتم. با موسیقیدان مشکل نداریم. با خود موسیقی مشکل داریم.

 

بالاخره کدام وری هستسد؟

ببین عزیز من، موسیقی کلاً دو جور است، یکی شاد و طرب انگیز و دیگری تلخ و غم انگیز! آن که شاد باشد مایه فسق و فجور بوده، پس مردود است و آنکه تلخ وغم انگیز باشد که اصلاً موسیقی نیست و بنابراین مورد تأیید است!!

 

هوشنگ سامانی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/22

از قصه های استاد مضراب نمکی

 

علمای طنز و طرب آورده اند که همزمان با رنسانس موسیقی ایرانی، کوتاه پسری پا به عرصه وجود نهاد که در همان بدو تولد چشم ها را خیره کرد. چنانکه وقتی نه ماه و نه روزش تمام شد، بیرون نمی آمد و در زهدان مادر کرکری می خواند. او را گفتند تو را چه می شود برون نمی آیی؟ فرمود: سنتورنوازی ایران بسیار بیمار است و مرا از بابت آن شرم بسیار. گفتند تکلیف چسیت؟ بفرمود: باید که خود کاری کنم تا غصه سرآید. گفتند چگونه این کار خواهی کرد؟ گفت: سنتوری بیاورید تا بر آن فرود آیم وگرنه برون نخواهم شد. پس لاجرم  زعمای قوم چنین بکردند و پسرک جفت پا بر سنتور فرود آمد. او را گفتند این دیگر چه صیغه ای است؟ بفرمود: من بر آنم تا شیوه سنتور نوازی معاصر را دگرگون کنم. پس شیوخ و بزرگان قوم او را تحسین کردند و نامش را "جقله سنتوری" نهادند. (Jegheleh)

و آورده اند جقله سنتوری در بزرگسالی چنان مضراب بر  دور سر می چرخاند و بر خرک های سنتور فرود می آورد که جماعت سنتور ندیده و موسیقی نشناس ساعت ها محو تماشای حرکات آکروباتیک او می شدند.  وی که همچون کیمیاگران عصر کهن قصد کیمیاگری داشت، گاه با نمد می نواخت و گاه بی نمد. گاه سنتی بود و گاه آرپژی هم مزمزه می کرد. وقتی از او پرسیدند چون می کنی؟ فرمود: اندر مقام کیمیاگری هر چه کنی بکن مکن، خیالی نیست.

 

وبدین سان جقله سنتوری سال ها گرد و خاک می کرد و کسی به گرد او نمی رسید. اما چون دستش به جایی بند نبود،  زیانش  به جایی راه نداشت و جنگولک بازی های هنری اش بی ضرر بود و عاری از خاصیت. تا اینکه ابر قحط الرجالی بر آسمان موسیقی ایران ظاهر شد و جقله سنتوری پستکی یافت. او که دست از پا نمی شناخت، کم کم از آکروبات بازی فاصله گرفت و بعد هم مضراب هایش را غلاف کرد و در عوض، قلمک اش را برداشت و میرزا بنویسی پیشه نمود و از آنجا که خود را هم اهل آهنگ و هم اهل دین می پنداشت، یک بار هوای میانجیگری به سرش زد و خواست که مجله دین و آهنگ در بیاورد که بزرگان قوم او را منع کردند و گفتند تو را لایق این مقام نباشد. پس به کمترین امکان  موجود بسنده کرد و هر چه بدیهیات و مهملات در سر داشت، بر کاغذ های بی زبان بیت المال فرود آورد.

و آورده اند او را میل بسیار به خلوت با دوشیزگان و منشیان درگاه بود. چنانکه بدون ایشان در پشت درهای بسته صبحانه نمی خورد و اگر در این بین کسی کاری داشت، نگهبان مخصوص،  ارباب رجوع را با جملاتی همچون "جلسه دارند!" و " وقت ندارند!!" شوت می کرد.  وی را گفتند: چون است چنین میل به خلوت با باکرگان داری؟ فرمود: زان رو که  مرا عقده بکارت بسیار همی باشد. و نیز گفته اند او را علاوه بر نیازهای طبیعی ابناء بشر، خواهش های عجیب و غریب بود که هماره بر ارضای آنها جهد بسیار می کرد و دمی غافل نبود. از جمله شهوت عکس گیری با اساتید و چاپاندن آن در مجلات هنری بود و این هنری بود که  که مخصوص او بود و دیگر کسان بدان راه نداشتند.  پس بدین سان موسیقی ایران سال ها ضربه همی خورد و حربه نمی یافت تا از بند بی دانشی و پرگویی او خلاصی یابد. 

 

هوشنگ سامانی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/22

گفت و گو با استاد مضراب نمکی

 

استاد! ابتدا موسیقی را برایمان تعریف کنید.

موسیقی در اصل موسیخی بوده است. یعنی صداهایی که باعث می شوند موهای بدن سیخ شوند.

 

حال موسیقی خوب را تعریف کنید.

موسیقی خوب یعنی موسیقی مجوزدار!

 

موسیقی از نظر فلسفی چه مفهومی دارد؟

از این منظر موسیقی تفسیر شادی و شادخواری است.

 

چه نوع از موسیقی خوب است؟

موسیقی به طور کلی خوب است و چون خوبی هم خوب است پس ...

 

به نظر شما وظیفه مسئولان در قبال موسیقی چیست؟

همانطور که خودشان اعلام کرده اند، باید از موسیقی فاخر حمایت کنند.

 

موسیقی فاخر دیگر چیست؟

همان موسیقی خوب است دیگر، عزیز من ، جان من، این همه آی کیو را از کجا آورده ای؟

 

موسیقی خوب با موسیقی فاخر چه فرقی می کند؟

فرقی نمی کند. موسیقی خوب مال دولت قبلی است و موسیقی فاخر مال دولت جدید!

 

با این حساب  در دولت آینده چه واژه ای برابر آن به کار خواهد رفت؟

درست نمی دانم، با این روالی که پیش می رویم شاید بگویند موسیقی گود یا همان        good music

 

آن وقت تکلیف world music چه می شود؟

آن هم زیر مجموعه این قرار می گیرد!

 

برای جلوگیری از موسیقی بد چه باید کرد؟

بهترین راه مبارزه با موسیقی بد، گسترش موسیقی خوب! است.

 

چگونه به این نتیجه رسیدید؟

سال ها خون دل خوردیم آقا، یک شبه که میدان نیامدیم.

 

از موسیقی پاپ بگویید.

موسیقی پاپ یعنی استفاده از گیتار و درامز، ریتم شیش و هشت و اشعاری مثل دوستت دارم، حالت چطوره؟ سلام برسونید و دبرو که رفتی!!

 

کمی هم در باره موسیقی کلاسیک؟

موسیقی کلاسیک یک موسیقی جهانی! است.

 

یعنی چه؟

یعنی موسیقی ردیف دستگاهی محصول دربار قاجار است!

 

چه ربطی دارد؟

به خاطر اینکه سازهای ایرانی استاندارد نیستند!!

 

استاد مثل اینکه مزاح می فرمایید. موضوع چیست؟

دانی چرا خوشم من

خارج نمی زنم من

 

خیلی از شما شپاسگزارم. اگر توصیه ای برای جوانان دارید بفرمایید.

پرده بگردان و بزن ساز نو

تار بینداز و یه گیتار نو

 

هوشنگ سامانی

  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/22

از قصه های استاد مضراب نمکی

 

هفت هزار سال پیش از میلاد مسیح، پیش از آنکه تار و سه تار و کمانچه و سنتور اختراع شود، در خانواده ای مرفه از نوع بی درد، فرزندی زاده شد که نامش را آقاپسر نهادند. این آقاپسر از همان بدو تولد تمایل شدیدی به نوازندگی ویولون داشت. برای همین در سنین پایین راهی کلاس ویلون شد و مقداری ایرانی و مقداری هم خارجی نواختن آموخت. پس از چندی به دانشگاه راه یافت و هم آنجا نیز موسیقی ایرانی و فرنگی را دوره کرد. از کرامات او یکی این بود که علاقه وافری به راپسودی داشت و سعی بلیغ و جهدی عظیم می کرد تا برای سازهای ایرانی راپسودی بنویسد و این در حالی بود که دیگران از این کار عاجز بودند.

 

خلاصه پاشنه در زمانه چرخید و چرخید و نظام حکومتی عوض شد و موسیقی دچار مشکل. و آورده اند از نخستین مدیران و کارشناسان و تصمیم گیران موسیقی در حکومت جدید، هم او بود که در نشستی محرمانه صورت جلسه ای ده ماده ای را امضاء کردندی و حد و حدود موسیقی مجاز یا به قول مردمان 9 هزار سال بعد موسیقی فاخر را تعیین فرمودندی. و آورد اند که یک بند از آن 10 بند این بود: ریتم شش هشتم غیر مجاز است!! پس لاجرم ریتم بیچاره شش هشتم به طرفة العینی قدغن بشدی و مردمان را تا مدت ها از فیض آن بهره نبود.

سال ها بگذشت و این آقاپسر ویلون نواز، مردی میانسال شد و از قضای روزگار به ریاست موزیکی هم رسید. گویند موزیکچی باشی کل رادیو و تلویزیون، مردی بود درویش مسلک و شاعر پیشه که از موسیقی و موسیقار هیچ نمی دانست. فلذا ویلون نواز عصر پارینه سنگی را به دستیاری پذیرفتندی و او را چنان پر و بال دادندی که بعدها افسوس بسیار خوردندی. و این آقاپسر ویولون نواز که دیگر مدیر شده بود و دیگران او را آقا مدیر خواندندی، بسیار بر اهل طرب فرمان راندی و اهل نغمه و طرب را از او چنان حساب بردندی که دیگر نامش بر زبان ثقیل آمدی و به ناچار "آقا" خواندندی. این آقا در هدایت موزیک های پاپیولاریتی نقشی اساسی داشت و از هر پاپیولار موزیکچی که می خواست پرده گوش خلق الله را بلرزاند، ناقابل مبلغی بین 2 تا 3 میلیون دریافت کردندی. مردمان 9 هزار سال بعد به این مبالغ رشوه گفتندی ولی در روزگار قدیم این کار از اعمال نیک به حساب می بودی!

و آورده اند آقا بدین سان بر الگانس فرود آمدندی و خیابان های پایتخت را خیره کردندی. تا اینکه یکی از موزیکچی باشی های پاپیولاریتی که نمی خواست هدیه ای به رسم تقدیر از سازندگی و برازندگی، تقدیم کند، زیرآب آقا بزدی و وی را پیش ا زموعد بازنشست بفرمودی تا به صحت و سلامت و بی نصیب از انواع نقمت، مابقی عمر مشغول نغمه سازی و نغمه پردازی برای مردمان 9 هزار سال بعد باشد.

 

 

هوشنگ سامانی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/22

گفت و گو با استاد مضراب نمکی

استاد! همانطور که مستحضرید، موجی از سمفونی سازی در کشور به راه افتاده است و به مناسبت های مختلف سفارش ساخت سمفونی می دهند. نظر جنابعالی در این خصوص چیست؟

خوب است. خیلی خوب است.

یعنی چه خوب است؟

یعنی این که ضرر ندارد، درست مثل خاک شیر. برای هر دردی جواب می دهد.

بیشتر توضیح دهید.

ببینید جان من! سمفونی بر خلاف رنگ و پیش درآمد و این جور چیزها، زندگی ساز است. برکت دارد و مایه فخر و مباهات و جایزه وغیره و ذالک است. به قول شاعر که می گه:   هر که سمفونی ساخت رستگار شد            وآنکه رنگ بزد در به در

با این فرمایش جنابعالی ما چقدر باید سمفونی بسازیم؟

زیاد، چون از جهان غرب خیلی عقب هستیم. باید چهار نعل بکوبیم تا شاید به گرد پای آنها برسیم.

فکر می کنید چنین ظرفیتی در کشور ما وجود دارد؟

بله که وجود دارد. اولاً ما شخصیت های بزرگ دینی و ملی زیاد داریم که هر کدام دست کم یک سمفونی لازم دارند. اگر فکر می کنید فقط برای دوازده امام یا چهارده معصوم می توان سمفونی ساخت، سخت در اشتباهید. ما 124000 پیغمبر داریم که تا کنون کسی به فکرشان نبوده است. پس اگر بخواهیم کار کنیم هیچ مشکلی نیست. ثانیاً زیر پای ما همه اش چاه نفت است. نگران چه هستید؟

ولی برخی افراد، از سفارش و ساخت چنین سمفونی هایی گله دارند و به عنوان بازار داغ سمفونی ها و یا حیف و میل بیت المال از آنها یاد می کنند؟

 استاد مضراب نمکی

خب اشتباه می کنند عزیز من. اگر می دانستند این سمفونی ها چقدر سود و فایده دارند، چنیم جسارتی نمی کردند.

برای که سود و فایده دارند؟

برای همه، از آهنگساز گرفته تا نوازنده و شاعر و خواننده و مدیر و مدبر و هر کسی که قاطی این جریان بشود.

خب، چه فایده ای برای مملکت دارد؟

اولاً این حضرات عضوی از مملکت هستند و وقتی برای آنها مفید باشد، حتماً برای کشور هم مفید خواهد بود. ثانیاً همین چندی پیش مگر نشنیدید که مدیر دفتر امور شعر و موسیقی وزارت ارشاد در مراسم پایانی جشنواره شعر رضوی یا یک چیزی تو همین مایه ها، فرمودند که آمریکا از برگزاری این جشنواره به خشم آمده است!؟ خب وقتی ابر قدرتی مثل آمریکا از برگزاری یک جشنواره شعر فارسی اینقدر به وحشت می افتد، یقیناً پس از شنیدن سمفونی های پیامبر(ص) و امام حسین(ع) و امام رضا(ع) از خلیج فارس هم بیرون می رود!! یعنی کاری را که نیروهای مسلح ما در طول بیست سال نتوانستند انجام دهند، با چند تا از این سمفونی ها  انجام می دهیم و به اصطلاح قال قضیه کنده می شود!

الان با توجه به سمفونی های سفارشی موجود، شما چه سمفونی های دیگری را لازم می دانید تا به آهنگسازان کشورمان سفارش دهند؟

خوشبختانه تعصب و غیرت دینی هنرمندان و مدیران هنری ما تا کنون نتیجه بخش بوده و ثمراتی را به دنبال داشته است. یک سمفونی هم برای مولانای عزیز سفارش داده اند که امیدوارم به همین زودی اجرا شود. اما شعرای دیگر هم نباید فراموش شوند. الان روح حافظ و سعدی از ما انتظار دارند. فردوسی هم قطعاً گله مند است. در ضمن این نظامی گنجوی هم بد پسری نیست.

 

 

هوشنگ سامانی

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  | 

86/08/22

زنگ تفریحی برای دوستان

 

 

شور: از بس جماعت تازه به دوران رسیده به این دستگاه عظیم گیر دادن، دیگر شورش را درآوردن. هر که از جاش بلند می شه صاف کوک شور می کنه. انگار ناف موسیقی ایرانی را با شور بریدن. البته همه اش تقصیر زنده یاد روح ا... خالقیه. از بس در کتاب سرگذشت موسیقی ایرانی به این دستگاه حال دادن، جماعت موسیقی دون، از را نرسیده کوک شور می کنن و  "چه شورها" می خونن و واقعاً چه شورها که نمی کنن! اما خودمونیم اسم این دستگاه را الکی الکی انتخاب نکردن. لابد یه حکمتی داشته. خدا وکیلی اگه آهنگساز، آهنگساز باشه و خواننده هم خواننده، شور عجیبی به پا می کنه. می گید نه، اینم یه مدرک درست و حسابی که زنده یاد علی تجویدی با کمک جناب بیژن ترقی زحمت اونا کشیدن.

 

آتش کاروان با صدای بانو دلکش (عصمت باقر پور) را گوش کنید

 

ماهور: برخلاف شور خیلی کم مشتریه. علتش چیه، نمی دونم. فقط می دونم که ایجاد شور و حال در ماهور کار حضرت فیله. معمولاً کمتر کسی سراغش می ره، مگه اینکه نوازنده لر باشه که البته ماهور دستگاهی نمی زنه، لری می زنه. اگر هم کسی  "باری به هر جهت" آهنگ ماهور کنه، نتیجه اش مقداری یخ تگری می شه که در ایام تابستان شاید به کار صنف بستنی فروش بخوره! البته اهل فن برای جلوگیری از هر گونه یخ زدگی، مقداری اسانس "شکسته" و "دلکش" و "انواع راک" به آن اضافه می کنن تا مخاطب در نره. خلاصه ماهور ساختن و ماهور نواختن کار هر کسی نیست. البته اگر قرار باشه به دل بشینه. اگر هم قرار باشه، کار صدا و سیمایی تولید بشه که مشکلی نیست. بسازید عزیزان من! بسازید!!

حالا خیلی به دل نگیرین. اینقدر ها هم اوضاع ماهور بی ریخت نیس. بالاخره چار تا آدم حسابی پیدا می شن که یه حالی به این دستگاه بدن. وقتی آهنگسازی مثل استاد فرامرز پایور باشه، غمی نیس. علی الحساب، تصنیف زیبای زندگی با تنظیم و اجرای ایشان و صدای عبدالوهاب شهیدی که البته یه ذره طعم لری هم داره، تقدیموتون می کنم. امیدوارم سخت نگیرین.

 

تصنیف زندگی با صدای عبدالوهاب شهیدی را گوش کنید

 

راست پنجگاه: آقا از ماهور سخت تر و یخ تر همینه. طرف خیلی باید سمبه اش پر زور باشه تا بتونه از این دستگاه یه چیزی در بیاره. اگه کل آهنگ های ساخته شده در صد سال اخیر را تو یه قوطی بریزی و به هم بزنی شاید هفت تاش راست پنجگاه نباشه. حالا یا دستگاه به درد بخوری نیست یا اینکه گاو نر می خواد و مرد کهن. من نمی دونم ولی اینکه می گن موسیقی فاخر، شاید گره اش با همین دستگاه وا بشه. تا حالا هر چی ما شنیدیم، یه همچین حال و هوایی داشتن. بد نیس به وزیر ارشاد پیشنهاد بدیم به خاطر این دستگاه فاخر و سنگینم که شده از تعارفات کم نمایند و یه حالی به موسیقی ایرانی بدن! الانم شرمنده همه تونم که نمونه دندونگیری دم دستم نبود. راست پنجگاه جشن هنر شیراز با هنرمندی محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و زنده یاد ناصر فرهنگفر را که حتماً شنیدین؟ همون بسه دیگه! برید گوش بدید.

 

سه گاه: بلا نسبت شما عزیزان موسیقی دوست، یه عده ای که نمی خوام اسمشونا بیارم، به ناحق سه گاه عزیز را به بعضی چیزا متهم کردن. راستش خجالت می کشم بگم ولی اینکه می گن سه گاه آواز منقلیه، به نظر من اصلاً درست نیس. حالا چارتا آدم منقلی سه گاه خوندن که نمی شه دامن یکی از دستگاه های منحصر به فرد ایرانی را لکه دار کرد. درسته که خیلی شور و هیجان نداره. یعنی تا حالا نداشته و یا ما ندیدم ولی برا خودش یه حالی داره، خاصه اگه خراباتی بخونن! فکر نکنید بدش را می گم. نه اتفاقاً آواز خراباتی که در تهرون قدیم به کوچه باغی معروف بوده، در دستگاه سه گاه خونده می شه و خیلی هم جالبه. البته یه نسخه "بیات راجه" هم داره. خلاصه سه گاه مال آرامش و اینجور چیزاست. اما این سه گاه به ظاهر آرام، یه گوشه داره که دائم با خودش ساز مخالف می زنه. اسمش هم مخالفه. جالبه هیچ شباهتی هم به سه گاه نداره. نمی دونم رو چه حسابی اومده اینجا لونه کرده. بیشتر به بیات اصفهان می خوره تا سه گاه ولی خب دیگه فعلاً اینجوریه! این مخالف سه گاه اصلاً سر آرامش و سکوت نداره. انگار برای گله و شکایت ساختنش. حالا می خواد گله از یار بی وفا باشه یا ارباب ظالم، فرقی نمی کنه. علی الحساب این آهنگ زیبارو  داشته باشید تا ببینم چی پیش می آد، از ساخته های جناب همایون خرم.

 

رسوای زمانه با صدای الهه و ستار را گوش کنید

 

چهارگاه: عوام الناس که از موسیقی و جوانب آن خیلی چیز نمی دونن، این یکی را خوب می شناسن. البته نه به اسمش، بلکه با قر و اطوارش! فکر نکنم تو این مملکت کسی پیدا بشه که بابا کرم را نشنیده باشه. حتی دوآتیشه های مذهبی هم وقتی می خوان موسیقی کوبی کنن، یعنی موسیقی را بکوبند، می گن طرف بابا کرم می زنه یا بابا کرم می خونه! شادومادای عزیز و عروس خانومای گلم که حتما بادا بادا مبارک بادا را به خاطر دارن؟ خلاصه چهارگاه تا اینجاش برای ایرانی جماعت معنی طرب و شادی می ده. لابد چنین خصلتی داره دیگه. اما حدود سی سال پیش آقایون لطفی و علیزاده و هوشنگ کامکار، کاری کردن که مزه چهارگاه یه کم عوض شد. البته تعزیه خونا و شاهنومه خونا در طول زمان از وجه حماسی این دستگاه خوب استفاده می کردن ولی برای نمونه، مشابه تصنیف ای برادر با آهنگسازی محمد رضا لطفی و  صدای شهرام ناظری را  تا آن موقع نشنیده بودیم. اما الان زیاد منتظر شنیدن آهنگ های حماسی چهارگاه نباشین. اونم به وقتش. فعلاً اینو داشته باشید تا بعد.

 

ترانه بابا کرم با صدای زنده یاد حسین همدانیان را گوش کنید

 

نوا: اول بسم ا... که وارد این دستگاه می شی، تابلوی طرب ممنوع را می بینی. به نظر می آد خیلی فاخره! بفهمی نفهمی بوی قدیم می ده. برا همین یه مقدار کم مشتریه. به درد موسیقی سازان لاله زاری که نمی خوره. اهل موسیقی کلاسیک هم نسخه غربی اش، مینور تئوریک را کار می کنند. می مونه جماعت موسیقیدون دستگاهی که بیشترشون دنبال همایون و بیات اصفهان و شور و متعلقاتش هستن. البته به سختی راست پنجگاه نیست ولی خب دیگه، عده کمی به سراغ اون می آن. اما در عوض همون عده کم محشر کردن. نی نوا را که حتماً شنیدین، اگر هم نشنیدین، احتمالاً تو این 25 سال اخیر ایران نبودین! از کار معرکه حسین علیزاده که بگذریم سربداران جناب فخرالدینی هم بد چیزی نبود. گر چه دقیقاً فواصل نوا را دنبال نمی کرد. دود عود جناب مشکاتیان با تنظیم ارکستری کامبیز روشن روان هم فراموش نشه. حالا برای خالی نبودن عریضه به تکنوازی تار استاد یحیی زرین پنجه گوش بسپارین. اینا را آرشیو محرمانه رادیو لو داده.  دوستی به نام حمیدرضا اردلان حدود 16 سال پیش با استفاده از این نمونه های منحصر به فرد، یک برنامه رادیویی جذاب به نام "چکاوک" تهیه کرد که حالا بخشی از اونا را در دستگاه نوا با اجرای استاد نی داوود تقدیمتون می کنم.

 

اجرای کامل دستگاه نوا با تار یحیی زرین پنجه را گوش کنید

 

همایون: خیلی مبارکه. از خودم نمی گم. اسمش اینه دیگه. همایون یعنی مبارک. در موسیقی شهری که البته ما مبارک بادی از همایون ندیدم. یعنی نشنیدیم ولی تا دلت بخواد، در اطراف و اکناف ایران، عروسی ها را با همایون جمع و جور می کنن. حتماً ترانه یار مبارک بادا را شنیدین. مال جای خاصی هم نیست. از دزفول و شوشتر و شیراز گرفته تا جیرفت و کرمان می زنن و می خونن.

 

یار مبارک بادا با صدای یوسف سلیمی از جیرفت را بشنوید 

 

اما تو شهر از این خبرا نیست. بیشتر عزا ماتم و از این جور چیزاست. بعضی ها هم به اصطلاح عرفانی اش می دونن. درست و غلطش هم به عهده خودشون! اما خودمونیم همایون دست کمی از شور نداره. یعنی اگه کسی بخواد شور و حال ایجاد کنه، کم نمی یاره، مگه اینکه طرف خودش کم داشته باشه! همایونی که محمدرضا لطفی با صدای شهرام ناظری اجرا کرده، واقعاً معرکه اس. در ضمن یه نسخه فرنگی هم تو همین هشتاد سال اخیر پیدا شده که بد جوری هم طرفدار داره.  یکیش ارکستر ملیه.  جون به جونشون بکنی از همایون بدلی دس بر نمی دارن. می گن اگه بخواهیم فواصل اصلی همایون را بزنیم به کلارینت و ابوآ بر می خوره! حالا به دل نگیرین. جهانی شدن اینا را هم داره دیگه!!

 

بیات اصفهان: بالا برید، پایین بیایید، این آواز مال اصفهانی هاست. ببینین چقدر زرنگ بودن که اسم شهرشون را رو اون گذاشتن و دیگه کسی نمی تونه مدعی بشه. خب، لابد سرچشمه اش همون جاست. بیچاره شوشتری ها یه گوشه به نام شهرشون گذاشتن، اصلاً به خودشون نمی آرن! بگذریم ...

بیات اصفهان اگر نسخه اصلی باشه، آواز شکایته. اگر هم دستکاری اش بکنن و بشه مینور هارمونیک، فقط به درد کافی شاپ ها می خوره که یه نفر با پیانو بزنه و یه عده هم با سر و وضع آنچنانی مبادله دل و قلوه بکنن! ولی نه، اگه آدمش، آدم باشه باز هم می تونه یه چیزی از توش در بیاره. خیلی از مارش ها و آهنگ های انقلابی تو مینور ساخته می شن. البته ما هم کم نیاوردیم. آقایان لطفی و مشکاتیان و علیزاده با همین بیات اصفهان خودمون، چند تا آهنگ حماسی ساختن که نمونه اش را تا اون موقع در موسیقی ایرانی نداشتیم.

تصنیف تیغ باید با آهنگی از حسین علیزاده* را بشنوید

*مطمئن نیستم از علیزاده باشد

 

 ابوعطاء: آواز عشقه، به ویژه اگه عشق داند باشه. خدا وکیلی خیلی جذاب و جو گیره. یعنی آدم زود جو گیر می شه! ولی این دلیل نمی شه توی کنسرتی که ابوعطا می زنن و می خونن، فوری بری تو نخ بغل دستی! خلاصه، نمی دونم کدوم ناجوونمرد واژه قورباغه را به این آواز دلنشین سنجاق کرده. دیگه همه می دونن که اگه آب سر بالا بره، قورباغه هم ابوعطاء می خونه! شاید هم طرف می خواسته تضاد را بیشتر بکنه به همچین ترکیبی رسیده. در هر حال خیلی جالب نیس. بگذریم...

با این صحبتا حالا وقتشه به ترانه اشکم دونه دونه که حکایت گله و شکایت از تنهائیه گوش بدین. قابل توجه دختر خانومای بالای 24 سال که به دنبال شوهر می گردن! این ترانه برای دلتنگی یا رفع دلتنگی و یا هر دو حالت یاد شده، خیلی خوبه!! هر شب یک بار بعد از شام مصرف بشه. ببخشید شنیده بشه! تو را خدا ببینین آخر عمری کارمون به کجا کشیده. طبابت هم باید بکنیم!!!

 

ترانه اشکم دونه دونه با صدای بانو پوران را بشنوید 

 

بیات ترک: اگه یه روزی بخواهیم با موسیقی ستیزان دور یه میز بشینیم و برای موسیقی ایرانی چک و چونه بزنیم، چاره نداریم جز اینکه بیات ترک را وسط بکشیم. خدا رحمت کنه زنده یاد رحیم موذن زاده اردبیلی را که اون اذان جاودانه اش گوش عالم و آدم را نوازش داده. یه عده هم سر همین اذان معروف خیلی زود جو گیر شدن و نسخه پیچیدن که بیات ترک اساساً نغمه ای آسمانیه! انگار بقیه زمینی بودن یا زیر زمینی! خلاصه خیلی به خودتون غره نشید. موسیقی همه جوری قر و اطوار داره. گاهی راسته، گاهی چپه، گاهی سنتیه، گاه مدرنه، گاه سکولاره، گاه محافظه کاره ... ببخشید مثل اینکه اینجا را با کلوپ سیاسی عوضی گرفتم! آره داشتم می گفتم بیات ترک خلاصه همه فن حریفه. نوار به یاد عارف کار محمدرضا لطفی و صدای شجریان را که شنیدید؟ اونم یه جوره.  راستی بیات ترک برا مطربی هم بد چیزی نیس! شما که غریبه نیستین. موسیقی ایرانی بالاخره این جوریه دیگه. از این چیزا هم داره!! راستی چه اشکالی داره این همه آهنگ فاخر گوش دادین، یه دونه هم از اوناش گوش بدین! آسمون که به زمین نمی آد.

ترانه داش داش با صدای جمال وفایی را گوش کنید 

 

حالا برا اینکه طرفداران پر و پا قرص موسیقی دستگاهی دلخور نشن و پشت سرم صفحه نزارن – آخه خیلی دنبال صفحه های قدیمی اند- مجبورم یه مقدار هم رعایت حال اونا را بکنم. نا سلامتی خودمم اهل همین موسیقی ام! اینم یه آهنگ بیات ترک که به نظرم یکی از زیباترین چهارمضراب های موسیقی دستگاهیه. دست آقا پشنگ کامکار درد نکنه با این مضراب زدنش. همینطور نوازنده تنبک که دقیقاً نمی دونم کیه.

چهارمضراب بیات ترک با اجرای پشنگ کامکار را گوش کنید 

 

افشاری: جناب کنلل علی نقی خان وزیری حدود هفتاد هشتاد سال پیش آب پاکی را رو این آواز ریختن و دیگه از دست ما کاری بر نمی آد. ایشون فرمودن افشاری آواز مالیخولیایه! مالیخولیا هم که می دونید یه چیزی تو مایه مشنگ و اینجور چیزاست. حالا هر کی جرئت داره بسم ا... بیاد افشاری بخونه یا افشاری بزنه! ما که نیستیم.

اما نه. درست نیست به این زودی جا بزنیم. ناسلامتی بهترین مناجات های فارسی تو همین افشاری خونده شده. آقای شجریانم بی حساب اون مثنوی افشاری را برا دم افطار ایرانی جماعت نخوندن. لابد یه حکمتی داشته. پیش زمینه ای داشته. همینجوری که نمی آن بخونن. علی الحساب اونا گوش بدین.

 

مناجات مثنوی افشاری با صدای محمدرضا شجریان را گوش کنید 

 

دشتی: آقا هر کی تو این دور و زمونه از جماعت روشنفکر غربی مآب گرفته تا ورپریده های خارجی، می خواد حال موسیقیدان ایرانی را بگیره، یه راست گیر می ده به دشتی که مثلاً خیلی غمگینه و در نهایت نتیجه می گیره کل موسیقی ایرانی غمگینه! خدا پدر و مادر زنده یاد خالقی را بیامرزه که سرود جاودانه ای ایران را ساخت تا کسی بیشتر از این جرأت دهن کجی پیدا نکنه. خلاصه دشتی، غمگین که نیست، هیچی، اتفاقاً در جاهای مختلف ایران، خیلی هم برو بیا داره. تو بوشهر و تنگستان و دلوار و برازجان، دشتی یعنی آواز عشق. حتماً شروه خوانی های زنده یاد بخشو را شنیدید. تو قوم هم بختیاری هم یه دشتی مخصوص به خودشون دارن که بلال خونده می شه و خاص آوازهای عاشقانه اس. اگه یه سری هم به تالش بزنید، اونوقت متوجه می شید که اتهام غمگینی به آواز دشتی چقدر بی پایه و اساسه. بسیاری از نغمات شاد عروسی های بختیاری هم در همین دشتی شکل می گیره.

 آهنگ گل صحرا با سرنای گرد علی عسگری را گوش کنید

 

هوشنگ سامانی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9   توسط خسروانی  |